أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

204

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

باشد از طعام خداى تعالى كفّارهء گناه وى گرداند . [ وَ السَّائِلِينَ ] و درويشانى كه سؤال كنند و سائل را حقّ است : للسّائل حقّ و ان جاء على فرس . در خبرست كه روزى سائل سؤال ميكرد حسين بن على عليه السّلام گفت : ميدانيد كه چه مىگويد ، گفتند : نه يابن رسول اللّه ، گفت : مىگويد كه : من رسول ترازوى شماام اگر چيزى بدهيد براى شما برگيرم و آنجا برم و اگر نه دست تهى آنجا روم و رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : لو لا انّ السّؤّال يكذبون ما قدّس من ردّهم ، اگر نه آنستى كه سائلان دروغ مىگويند پاكيزه نكردندى كسى را كه ايشان را ردّ كند و اگر سائل را هيچ حقّى ديگر نبودى جز آنكه كشف حال خود كند و آبروى خود ريزد و در مقام مذلّت بايستد خود كفايت بودى . در خبرست كه روزى اعرابى پيش امير المؤمنين على عليه السّلام آمد تا سؤال كند ، على گفت : اى اعرابى هيچ توانى نوشتن ؟ - گفت : آرى ، گفت : حاجت خود بر زمين نويس تا من ذلّ سؤال در روى تو نبينم و هر عطا كه از پس سؤال بود ببهاى آبروى سائل برنيايد . ما اعتاض باذل وجهه بسؤاله * عوضا و لو نال المنى بسؤال و اذا السّؤال مع النّوال و زنته * رجح السّؤال و خفّ كلّ نوال [ وَ فِي الرِّقابِ ] يعنى مكاتبان را كه خود را باز خريده باشند و بها نداده ايشان را از زكات نصيبى بدهند تا گردن خود را از بند بندگى بدر آرند و آزاد گردانند . عبد الرحمن بن سهل از رسول روايت كرد كه هر كه مكاتبى را يارى دهد بر آنكه خود را آزاد كند خداى تعالى وى را سايه كند روزى كه در آن روز هيچ سايه نباشد مگر سايهء او . براء بن عازب گفت : اعرابى بنزديك رسول آمد و گفت : يا رسول اللّه مرا عملى آموز كه مرا ببهشت رساند : رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : اعتق النّسمة و فكّ الرّقبة ، اعرابى گفت : نه اين هر دو يكى باشد ؟ - رسول گفت : نه عتق نسمه آن بود كه برده آزاد كنى و فكاك رقبه آن بود كه يارى كنى كسى را تا گردن خود آزاد كند از بندگى . تا مال به اين جماعت دادن كه در آيت مذكوراند بر وجه زكات فريضه است يا نه ؟